تبلیغات
امیر سلیمانی - داستان جالب
 
امیر سلیمانی
                                                        
درباره وبلاگ
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پنجشنبه 8 دی 1390 :: نویسنده : امیر سلیمانی 09122454463

روزی همه دانشمندان که از دنیا رفته بودند، وارد بهشت شدند. آن ها تصمیم گرفتند تا قایمباشک بازی کنند .متأسّفانه اینشتین اوّلین نفری بود که باید چشم میگذاشت. او باید تا 100 میشمرد و سپس شروع به جستجو می کرد همه پنهان شدند الا نیوتون . نیوتون فقط یک مربّع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد، آنهم دقیقاً در مقابل اینشتین!

اینشتین شمرد: 97، 98، 99، 100  او چشماشو باز کرد و دید که نیوتون در مقابل چشماش ایستاده...

اینشتین فریاد زد: نیوتون بیرون! ( سُك سُك!) نیوتون بیرون! ( سُك سُك)

نیوتون با خونسردی سرِ جایش ماند و گفت: من بیرون نیستم او ادّعا کرد که اصلاً من نیوتون نیستم.

تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن تا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست. نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام... که منو نیوتون بر متر مربع میکنه... از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابرِ یک پاسکال است، بنابراین من پاسکالم؛ پس پاسکال باید بیرون بره!





نوع مطلب :
برچسب ها :